تبلیغات
اینسوئل - داستان های جدی

داستان های جدی

دوشنبه 1 آذر 1395 09:43 ق.ظ

 

داستان های جدی :: بیرون دروازه بهشت

  • داستان های جدی :: بیرون دروازه بهشت

    امروز صبح ساعت 7 بیدار شدم.

    رفتم چایی دم کنم و یه دوش سریع بگیرم.

    اومدم بخش نظرات رو اینجا بخونم، یهو با صدای بلند خندیدم!

    یکی از دوستان برای پست سفرهای علمی کامنت گذاشته بودن:

    "داستان های جدی چی شد؟؟"

    خیلیییییییییییییی باحال بود! خیلی!

    با جدی هنوز درگیرم.

    جدیه دیگه.

    اخلاقش گنده.

    خودش بداخلاقه.

    ولی دوسش دارم.

    میدونی، اومدن این پسر تو زندگی من اینقدر یهویی بود که هنوز دارم مینویسم تا هضمش کنم!!

    جدی روحشم خبر نداره که یکی داره واسش مینویسه و یه عده دیگه هم نوشته های این دخترو دنبال میکنن!!! خدایا جدی منو همه میشناسن!!!! جدی خبر نداره!!! حسش خوبه میدونی. این حسو دوست دارم.

    مرسی از نظرت نفیس.

    روحم شاد شد سر صبحی!

    خب میخوام درباره کتاب Far from the madding crowd و فیلمش توضیح بدم.

    شاید بپرسین چرا داری درباره این فیلم و کتاب میحرفی؟؟؟

    داستان داره!!!

    سال دوم دانشگاه که بودم (تو کارشناسی) در ادامه همون فانتزیام، وقتی میرفتم کلاس زبان، اون موقع ها مد بود که همه موسسه ها الزام میکردن که زبان اموزا کنار کتاب اصلی و یه کتاب گرامر و یه کتاب لغت، یه کتاب داستان هم بخونن.

    اون سالی که به ما گفتن برین مثلا فلان کتابچه رو  (که کوتاه شده و ساده شده کتاب اصلی هست) بگیرین از کتابفروشی موسسه و استارت بزنین، من رفتم دیدم یه کتابی هست به اسم Pride and prejudice، حتما فیلمشو دیدین.

    از قیافه کایرا نایتلی رو کتابه خوشم اومد و خریدمش!

    همزمان با اون کتاب اصلیه، این کتابو هم خوندم (بعدها کتاب زبان اصلی رو چندین بار خودنم، اون اصلیه رو، فارسیشو هم خوندم، فیلمشو هم ده بار دیدم حداقل)، بعد رفتم کتاب Ethane From رو خوندم، الان هرچی گوگل کردم پیداش نکردم.

    بعدا عکس روی جلو کتاب خودمو میذارم.

    بعدش رفتم سراغ کتاب Far from the madding crowd

    شما مخاطبا، تا حد زیادی تایپ منو میشناسین (چون من همه چی رو به راحت یمندازم بیرون!) و میدونین عاشق گل و سبزه و صدای گنجیشکو دار و درختم (یادم باشه صدایی که از گنجشکای دور و بر خونمون ریکورد کردمو دفه دیگه بذارم اینجا). من از کتابی که توش طبیعت در جریان باشه هر از گاهی، آرامش و سکوت هم جاری باشه خوشم میاد. این کتاب ازونا بود.

    این مال سال 1874 هست، مال توماس هاردی. کتاب Hard times رو هم که البته چارلز دیکنز نوشته و این کتاب هم خارق العاده هستو هم همون دوران کارشناسی خوندم. این دو کتاب زیبا هستن.

    Far from the Madding Crowd (1874) is Thomas Hardy's fourth novel and his first major literary success. It originally appeared anonymously as a monthly serial in Cornhill Magazine, where it gained a wide readership.

    The novel has been dramatised several times, notably in an Oscar-nominated 1967 film directed by John Schlesinger.

    کلا خبر دارین که من کتابا و فیلمای بریتیش رو خیلی دوست دارم.

    همینطور طبیعت بارون زده انگلیس رو.

    این کتاب خیلی خیلی اثر گذار بود.

    درباره ماجرای کتابه:

    دختری سرسخت و مستقل در انگلستان دوران ویکتوریایی یک مزرعه بزرگ را از عموی تازه درگذشته‌اش به ارث می‌برد و تصمیم می‌گیرد که آنجا را به تنهایی اداره کند در حالی‌که چندین خواستگار نیز دارد.

    دختره سرسخته، ولی احمقم هست (ما دخترا همه درجه ای از حماقت رو داریم!)

    فکرشو بکنین 7 سال من منتظر بودم که این کتاب فیلمشم تولید بشه!!!

    در نهایت شد!

    من امسال این فیلمو دیدم.

    فکر کنم تو تیرماه. یا خرداد خاطرم نیست.

    فیلمشم قشنگ بود و هنرپیشه اصلی زن و مردش هر دو محبوب منن.

    این مدل فیلما رو من دوست دارم.

    البته اون قسمت خاله زنک بازیشو اگه حذف کنیم!!

    تو این فیلم دختره سه تا خواستگار داره، یکیش اینو تو هر شرایطی دوست داره، اون یکی یه مدل دیگه!!! (اون مسنه)، یکیم که فقط به خاطر پولش دختره رو دوست داره.

    من عاشق اون چوپونه هستم.

    تو کتابشم عاشق این چوپونه بودم!!!!!

    ازینکه یه مرد اینقدر واسه خودش احترام قائل باشه برای من ستودنیه (اولین چیزی که تو دوست پسرم برای من جذاب جلوه کرد همین احترامی بود که برای خودش قائل بود، خیلی خوشم اومد، اگه از موهای قشنگش و سر و وضع نسبتا مرتب ظاهریش صرف نظر کنیم، احترامی که برای خودش قائل بود خیلی برای من جذاب بود). من خیلی اهل مد نیستم. ولی تا جایی که امکانات مالیم اجازه بده برای خودم لباس و چیز و میز میخرم و به خودم خیلی میرسم. برام تمیزی ظاهری خیلی مهمه. کنارشم ورزش میکنم و رو اخلاق و رفتارم کار میکنم. ولی تو مردا خیلی به این قضیه اهمیت نمیدم. مرده دیگه! از کجا بدونه چی رو باید با چی ست کنه!!! ولی چیزی که تو مردا درجا چشممو میگیره این احترامی هست که برای خودشون و بقیه قائلن. من دیوونه این مدل مردام.

    هر سری که این دختره ریجکت میکرد این چوپونه رو من قاطی میکردم!!!

    بابا تو کنار این مرد که باشی میری بالا!!! قله های موفقیتو طی میکنی! عاشقش میشی، زندگیت عوض میشه!! بله رو بگو بره دیگه!!! قبل اینکه اخلاقای گندشو هم بشناسی خخخخخخخخ!

    اخرشم همه دیدن که وقتی به این مرد تکیه کرد، بالا رفت. اوج گرفت.

    همینه دیگه!

    فیلمشو وقتی خواهرم یه ده دقیقه دید، گفت کسل کنندست!!!! 

    من نه، من عین این خل وضعا ده بار دادم عقب فیلمو و بعضی قسمتاشو 3 بار دیدم!!! قسمتای معمولیا!

    مثلا اونجا که چوپونه تنهایی داره روی محصولا نایلون میکشه.

    خدایا ازین شوهرای سنگین و متین و مهربونو باسوادو عاقل و باهوش قسمت کن!!!!

    خلاصه، فیلمشم قشنگه.

    ببینین حتما.

    شرح کتابو فیلمو درباره نویسنده رو میتونین تو این لینکها بخونین.

    1

    2

    3

    4

    این کتاب یه بخشی از وجود منه نمیدونم چرا!

    حس میکنم بخشی از من هست!!!

    یه ارامش خاصی تو کتاب و فیلم هست...

    میتونی جیک جیک گنجشکارو صبحها، و صدای جیرجیرکارو شبا گوش کنی...


برچسب ها: داستان ، های ، جدی ،